بنام سلام

کودکی هايم اتاقی ساده بود....

يادته بچه که بوديم سوار تاب که می شديم وقتی تاب سرعت می گرفت دلمون يه جوری می شد دلمون هری می ريخت دلمون روی تاب بی تاب ميشد . اين حس هنوز تو دل بعضيامون که هنوز کودکی تو رگ و پوستمون جاريه داريم  مثه وقتی که يه غزل خوب می خونيم يا ميشنويم مثه وقتی که يه جفت چشم مثه خوره به جونمون می افتن مثه وقتی که از بس گريه کرديم يه جوری ترشی خوشمزه تو دهنمون پيچيده . بيا سعی کنيم نذاريم توی اين روزگار کذايی اين حسای قشنگ فراموش شن . خير ببينی گلم...

يه غزلم بذارم تا ببينم خدا چی می خواد :

همراه با وزيدن نت های ساکسيفون

درعصر شرجی غزلی غرق ادکلن

يک جفت چشم شرجی شاعر کش قشنگ

از بستگان دختر همسايه ی ((نرون))

بر روی کاج پير دلم لانه کرده اند

آرام وسرد مثل غم و خنده ی (ژکو ن

د)) وزن بيت قبلی من را به هم زده

لعنت به فاعلات مفاعيل فاعلن

من قانعم تورا به خدا . جان مادرت

امشب بيا و روسری ات را سرت نکن

 

اگه کاستی ای بود ـ که هست ـ ببخشين ديگه خوب؟

کوچکترين: عسکری ترين حامد دنيا

 

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
ايوب رستمي

سلام دوست عزيز برعکس خيلی ها که فقط گرد و خاک می کنند و هيچی نيستند تو ........... از جنس بارانی با غزلهايی زيبا محکم فنی با احساس و خلاصه به ياد ماندنی خيلی وقت بود دنبالت می گشتم بعد از شعر بانوی ترم پنجم تا امروز ........ فعلا همين وخداحافظ......

حمید

سلام جناب حامدخان آقا من واقعاْ دست مريزاد ميگم. الآن داشتم غزل شما رو تو غزل کرمان می خوندم : وقتی بهشت عز وجل اختراع شد .... احسنت و بازم احسنت . جداْ خيلی حال کردم . يه جور احساس شاعرانه ی همراه با خنده ........ اميدوارم همچنان موفق باشيد.

يكتا

سلام ... خب ... دو روز تاخير يعنی اينکه ...:” يک جفت چشم شرجی شاعر کش قشنگ “ ... غزل خوب بود ولی آرزو هنوز توی گوشم دارد می چرخد ... :” با خون خود نوشت نامرد، آرزو! “ ... اصلاً خودتان بد عادت كرده ايد كه هر وقت مي آيم و مي خوانم يادم بيفتد: ” your hair are black, your eyes are blue ... “و بعد يادم بيفتد: ” عاروس ... “ و هي دوره شود توي ذهنم كه هي توقعم برود بالاتر ... بالاتر ... بالاي آن بلندترين بارو ... شاد باشيد و برقرار و پر از دو بيتي و رباعي و غزل ... يا علي

bayat

سلام حامد جان! خسته نباشی زلزله را تاخير برايت تسليت ميگويم. اگر آقای خنيفر زاده بشنود که وئبلاگ زده خوشخال خواهد شد. به اميد ديدار

مهدی

آقا حامد سلام خیلی باصفایی خیلی تر از خیلی من از دوستای کریمی ترین رسول دنیام یعنی یه جورایی اون منو با اینجا آشنا کرد ایشالا تو یه موقعیتی با خودت از نز دیک آشنا بشم یا حق مهدی

سيد مهدي موسوي

سلام عزیز! با خبرهایی تازه و شعری تازه تر به روزم حتما سر بزن!!

تبسم

توی اين صفحه انگار باران ريز ريز می بارد و نسیم راه می رود........برای لحظاتی مرا به بی تابی دلم روی تابهای کودکانه بردی....تابهايی بين دو درخت...نه ميان يک اسکلت فلزی موزون!....

zahra

سلام.قشنگ بود.به من هم سر بزن.منتظرت می مونم.مرسی!

مهدی

تکراری بود یا من اشتباه میکنم؟؟