سلام بعد از چن وقت یه غزل می ذارم:

 

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

 

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟

با من تنها تر از ستارخان بی سپاه

 

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

 

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

 

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

 

آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم ست و سیب خوردن آدم  ست و اشتباه

 

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند

"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"

 یا علی مدد

/ 487 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی گودرزی

در اوج شروع شد و در اوج تمام شد شعر زیبا یعنی همین امیدوارم همیشه موفق باشد ما نه آنیم که دل خوش به صله قلم برانیم یار جفای ما کرده و ما ز خوبیش بخوانیم

رضا

دیوونه ی این غزلم

لیلا

سلام آقای عسگری من میخواستم اگه امکان داشته باشه تو جلسه نقد کتاب شما حضور داشته باشم باید چیکار کنم؟ممنونم اگه جواب بدین[گل]

لیلا

خواهش میکنم راهنماییم کنین همون جلسه ایی که قراره 12 اسفند ماه برگزار بشه رو میگما؟؟؟ آقای عسگری راستی من به چندتا از کتابفروشیهای کرج سرزدم اما نتونستم کتاب شما رو تهیه کنم؟ باید چیکار کنم منتظر هر دو جواب هستم. ممنون

امیر

واقعا زیبا بود و خیلی حال کردم باهاش . چه در اوج تمام شد

بعد از سالها یه غزل امروزی بهم چسبید! دیوانه شدم مَرد!!!! هر سخن کز دل براید، لاجرم بر دل نشیند.

ضحی

خیلی خوب بود...خیلی

مرضيه

شير مادرت حلالت حامد عسگري!!! ماچم به قلمت.

رضا بارگاهی

یکی از زیباترین غزلهایی که خوندم حرف نداره بیت اولش همیشه ورد زبونمه تشکر جناب عسکری