سلام

ببين حالا که من خودکار دارم

وحسی از غزل سرشار دارم

بمون شعرم بلا تکليف ميشه

نرو با چشمهايت کار دارم

ببخشين که نمی تونم به الطاف شما پاسخ بدم شرايطم طوری نيست که بتونم خيلی بيام شبکه خيلی مشغولم ولی خدا می دونه به ياد همتون هستم و دلم براتون تنگ شده خاصه حالا که همايش اين ماهم برگزار نشد کمکم داره بوی امتحانات هم مياد و کم کم بايد بی خيال بعضی چيزا شد ايشالا بعد از امتحانات حسابی در خدمتتون هستم زياده عرضی نيس يه غزل کار کردم که يه جور خاصی دوسش دارم بخونم براتون:

ای شعر حل شده لب فاق و دواتها

زيبايی نهفته در ابواب گاتها

بابونه ی بهار شده توی دست باد

آويشن نشسته کنار قناتها

دنيا اگر تو بودی و رقصيدن تو بود

پر ميشد از تغزل عين القضاتها

پر می شد از صدای دل تنگ نامه ها

قائم مقام در شبی از منشات ها

پر می شد از صدای دف دختران کرد

پر می شد از نجابت دره دهات ها

بانام خالکوبی تو حال می کنند

بر بازوان کنده ی خود گنده لاتها

((زين همرهان سست عناصر دلم گرفت ))

قربان يک کرشمه ی شاخ نبات ها

شرمنده اگر که عيبی و نقصی داشت:عسکری ترين حامد دنيا

 

 

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملك

سلام

ملك

سلام من نوشته های زیبا ی شما را بارها و بارها خواندم و از روی بعضی از مطالبش ياداشت بر داشتم البته با اجازه شما سعی می کنم هميشه وبلاگ شما رو بخونم الان که اينها رو می نويسم شما بم هستيد شهر خا طراتان و روزهای فراغت را می گذرانید انشاالله هر کجا هستید سلا مت و موفق باشید.

آقا طيب

با نادر و ناصر نامدار از فوتبال ميومديم که بيت يکی مونده به اخرتو يکيشون خوند...کلی هال کرزدم دمت گرم.يا عشق.

یکتا

سلام ... جلسه ماهانه وبلاگ نويس ها ... پنج شنبه ۳۰ تير ... ساعت ۴ تا ۷ بعداز ظهر ... فرهنگسرای شفق ... پارک شفق ... يوسف آباد ... يا علی

نجوا كاشاني

سلام ، شعر پرباری بود .. ( من به روزم دوستان ، آييد و ديدارم کنيد / خواب اگر بودم کمی آهسته بيدارم کنيد ) به اميد ديدار

یکتا

و همچنان ... غزل و دوبيتی و رباعی تعطيل؟؟!!!! ... يا علی

ملك

سلام اميدوارم حالت بهتر شده باشد .خيلي مراقب خودت باش . چرا اپديت نمي كني .

مهدی

خوب بود فقط یکم کلماتش سخت بود[ناراحت]

سید محمد موسوی

سلام جناب عسکری ... چند روز پیش از طریق یکی از دوستانم با اشعار شما اشنا شدم و خوشبختانه امروز وبلاگتون رو پیدا کردم ... تصمیم دارم روزی 10 تا پست بخونم ... 15 - 16 روزه تموم میشه ;) ده تای امروز که خوب بودن ... از خوندن بعضی از ابیات واقعا لذت بردم ... براتون مینویسم شاید خاطراتی زنده بشن : 1 : بانام خالکوبی تو حال می کنند بر بازوان کنده ی خود گنده لاتها 2 : ....تا صبح گريه ميکنم و غنچه ميدهد گلهای ريز صورتی روی بالشم... 3 : شهنامه ای نبود بگويم که رستمم سو دابه ای نبود بگويم سياوشم 4 : يک شعله بخند تا به آتش بکشی دانشکده ی علوم انسانی را :)) 5 : شيرين خانم سلام من فرهادم من زنگ زدم بگم خبر را دادم : تا اينکه دوباره همکلاست باشم ... عمدا مدنی پنج را افتادم ( این یکی خیلی باحال بود :)) درس نخوندین بهانه میارین!!! ) از بقیه ابیات هم لذت بردم اما بالایی ها دو چندان لذت بخش بود ... با اجازه توو وبلاگم لینکتون میکنم .

طاهره

سلام ترکیبات و تصویرهای شعرتون نو است و من فکر کنم جای دیگری نشنیده ام. آویشن کنار قنات ها ... خیلی دلنشینه. اما بازهم می تونه قوی تر از این باشه موفق باشید.